شرح حال اولین عید پسرم
سلام مامانی شرمنده نتونستم بیام وبلاگتو آپ کنم چون خونه نبودم و همش خونه ی مامانی و مهمونی ومسافرت بودیم به این دلیل که تو ساختمونمون هیچ کس نبود البته چون اصلا صاحبخونه 8 واحد رو اجاره نداده و خالیه و خودشون هم رفته بودن مسافرت و عروسش هم برج 12 جابه جاشد به همین دلیل منم از تنها بودن میترسیدم و همین که حوصله ام سرمیرفت به خاطرهمین رفتیم خونه ی مامانی و4فروردین اومدیم خونه چون شما فرداش واکسن داشتی خداروصدهزار مرتبه شکر اصلا اذیتم نکردی و این سری هم عالی بود واکسنت
و دوباره موندیم بالا و موند تا8فروردین که مامانینا ناهار خونه ی ما دعوت بودن منم چون با شما سختم بود اشپزی غذا از بیرون سفارش دادیم فقط قرمه سبزی گذاشتم با برنج و سالاد فصل البته ژله بستنی رولتی هم درست کردم اون یکی مامان بزرگتم اومد و عموو زن عموتم ناخواسته وقت ناهار رسیدم و به اوناهم نصیب شد منم دست به غذام زیاده کلی هم موند بااینکه مهمون ناخواننده داشتم اینم از مهمونام
رفتم شب دوباره خونه ی مامانی تا شما رو حموم ببره و یکشنبه راهی مسافرت بشیم
که ساعت 7غروب راه افتادیم باباجون هم اومد وای 1:30 بعد راه افتادنمون از اتوبان ساوه وای یه بارونی گرفت بیاو ببین منم که دیگه کم کم به اشتباه کردن افتادم و پشیمون شدم که چرا اومدم خداروشکر رسیدیم به ده مون در همدان اون شب برفی بارید که همه جا سفید شده بود منم از ترسم همش خونه موندم چون واقعا هوا سرد بود خداروشکر فرداش خوب شد و رفتیم بیرون
اولین 13 بدرتم اونجا بودیم تا اینکه جمعه بعد عروسی دایی جونم راه افتادیم اومدیم خونه ی مامانی ،مامانی فرداش شما رو برد حموم و اومدیم خونمون
یه مدتیست خیلی داد وبیداد میکنی وبه خاطر اینکه از مسافرتم اومده بودیم بردم دکتر تا خیالم از بابت اوضات راحت بشه که خداروشکر دکتر گفت هیچ مشکلی نداری و کمی حساسیت پیدا کردی اونم برطرف میشه


شرح حال اولین عید پسرم
